تبلیغات
دین وزندگی دبیرستان (نمونه دولتی مهر) شهر خدابنده - این متن و باید قاب کرد و به بهتربن دوستان داد
این متن و باید قاب کرد و به بهتربن دوستان داد

بزرگ شدیم و فهمیدیم که دوا , آب میوه نبود

بزرگ شدیم و فهمیدیم که پدر همیشه با دستان پر باز نخواهد گشت آنطور که مادر گفته بود

بزرگ شدیم و فهمیدیم که چیزهای ترسناک تر از تاریکی هم هست !

بزرگ شدیم به اندازه ای که فهمیدیم پشت هر خنده مادر هزار گریه بود و پشت هر قدرت پدر یک بیماری نهفته !

بزرگ شدیم و فهمیدیم که مشکلات ما دیگر در حد یک بازی کودکانه نیست !

ودیگر دستهای ما را برای عبور از جاده نخواهند گرفت !

بزرگ تر که شدیم , فهمیدیم که این تنها ما نبودیم که بزرگ شدیم بلکه والدین ما هم همراه با ما بزرگ شده اند و چیزی نمانده که بروند !

شاید هم رفته باشند ...!!

خیلی بزرگ شدیم تا فهمیدیم که دلیل چین و چروک صورت مادر و پدر نگرانی از آینده ما بود .

خیلی بزرگ شدیم تا فهمیدیم سخت گیری مادر عشق بود

غضبش عشق بودو تنبیه اش عشق

و خیلی بزرگتر شدیم تا فهمیدیم زیباتر از لبخند پدر , انحنای قامت اوست !

 



طبقه بندی: سخن بزرگان،

تاریخ : سه شنبه 17 فروردین 1395 | 03:49 ب.ظ | نویسنده : باب اله عزیزی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • جوان مکانیک